یک معجزه

«زمخشری در ربیع الابرار از ام معبد آورده است که گفت: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وضو گرفت و در پای درخت خاردار خشکیده ای در نزد ما آب دهان افکند و آن رخت سبز شد و میوه داد و در زمان حیات آن حضرت ما از میوه آن شفا می جستیم… اما سپس از پایین به بالا خشک شد و خار رویید و میوه هایش ریخت و سبزی و تازگی آن از میان رفت. در این حال بود که ما از شهادت امیرالمؤمنان علی علیه السلام باخبر شدیم. و دیگر میوه نداد و ما از برگ آن بهره مند بودیم و پس از چندی صبح کردیم و دیدیم که از ساقه آن خونی تازه می جوشد و برگ آن هم خشک شده است. در همین حال خبر شهادت حسین علیه السلام به ما رسید و درخت به کلی خشک گردید»(تاریخ الخمیس، باب هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم).

در زیر گفتگوی من با یکی  از دوستان پیرامون مطلب فوق(یک معجزه)(که در بعضی مجلات و در بسیاری  از سایت ها هم منتشر شده)، خدمتتان ارسال می شود:

الف: سلام خدمت جناب .... عزیز

 

الف: مطالبی مرتبط با بحث امروز خدمتتون عرض کنم:

 

الف: من آدمی هستم که هر چیزی رو همینجوری نمی پذیرم، در مورد اون معجزه ای هم که تو اون مجله نوشته بود و در بسیاری از سایت ها هم گذاشته شده یه کم تحقیق کردم.

 

ب: سلام در خدمتم

 

الف: اولاً که اصل معجزه و امور خارق عادت از پیامبر(ص) و معصومین(ع) بدیهی هست.

 

الف: ثانیاً بحث من بر سر این بود آیا این معجزه اتفاق افتاده یا مثلاً برای فضیلت تراشی برای امام علی(ع)و امام حسین(ع) اون رو جعل کرده اند؛ چنین چیزهایی در آثار غُلات زیاد است.

 

الف: پس تنها راه صحت تاریخی و وقوعی این سخن مراجعه به منابع نقل آن ها و بررسی سند آن هاست.

 

الف: من در این مورد یه تحقیق مختصری کردم:

 

الف: تا اینجا که مشکلی نیست و توافق داریم؟

 

ب: خوبه عالیه

 

الف: پس نتیجه تحقیق رو ببین:

 

در نرم افزار مکتبة الشامله کتاب «تاریخ الخمیس» رو گیر آوردم. این کتاب توسط حسين بن محمد بن الحسن الدِّيار بَكْري در قرن 10 نوشته شده.

 

بکری در کتابش این سخن را از کتاب «ربیع الابرار»  زمخشری نقل کرده است.

 

پس طبق قاعده عقل و جهت دیدن عین سخن خود زمخشری به کتاب ربیع الابرار او مراجعه کردم و حدیث را در آن جا یافتم(البته این حدیث نیست و یک نقل تاریخی از شخصی به نام معبد است)

 

زمخشری حدود 4 قرن قبل از بَكْري هست.

 

تا اینجا هم که مشکلی نیست؟

 

ب: پس مؤید دارد

 

الف: تا اینجا که اتفاقی نیفتاده. فقط من رسیدم به عین سخن زمخشری که در قرن 6 هستش.

 

جالب اینجاست که بعضی از اشخاص متعصب و ساده وقتی سخنی از اهل سنت نقل می کنند اون رو درست نقل نمی کنند و تحریفاتی در اون ایجاد می کنند. من امروز اینو به عینه دیدم و برای شما هم نقل می کنم:

 

ب: خُب

 

الف: اولاً نقل زمخشری هیچ سندی ندارد و معلوم نیست 600 سال بعد از هجرت این نقل را از کجا و چه منبعی شنیده است. خود زمخشری در ابتدای این نقل فقط می گوید: «عن هند بنت الجون» که ظاهرا باید چنین مطلبی در قرن شش بین پاره ای از مردم یا کتابهایی با نقل از شخصی به عنوان  هند بنت الجون وجود داشته.

 

پس این مطلب حتی از نظر ناقلش یعنی زمخشری سندی ندارد و او صرفاً می گوید چنین چیزی از چنین کسی نقل شده.

 

ب: عالی بود

 

الف: ثانیاً مُحرّفان، آخر سخن زمخشری رو حذف کرده اند و فقط قسمتی که به مذاقشان خوش آمده را از زمخشری نقل کرده اند.(حتی اون بَكْري سنی که در کتابش در قرن 10 این مطلب رو از زمخشری نقل می کنه، آخرِ سخن زمخشری هم آورده و  سخن زمخشری رو تحریف نکرده.)

 

الف: تا اینجا که مشکلی نیست؟

 

ب: عجب، حالا اونی که سانسور شده چی بود؟

 

ب: به نظرت کدوم قسمتش با عقل سازگار نیست

 

الف: نگران نباش الان عین نقل بکری قرن 10 و عین نقل زمخشری قرن 6 رو با آدرس دقیق برات میفرستم. البته تا همین جا برای عدم اعتبار این مطلب و تحریف بعضی شیعیان متعصب کافیه و حجّت تمام. ولی حالا اون قسمت حذف شده هم که بگم باید گریه کنی و ببینی نباید هر مطلبی ولو در فضیلت اهل بیت(ع) باشه رو نقل کرد. ما تو کتاب های نقد الحدیث می خونیم که جعل حدیث و حتی نقل حدیث جعلی حرامه.

 

ب: قطعاً حرامه

 

الف: گفتم که اصلاً بحث بر سر سازگاری محتوای حدیث یا ناسگاریش با عقل نیست. مثلاً من الان میگم رسول اکرم(ص) دستشو کرد زیر سنگ و طلا در آورد؛ باید گفت چون میتونه معجزه باشه و با عقل مخالفتی نداره پس صحیحه؟؟!!

 

ب: درسته

 

الف: ممکنه چنین مطلبی رو برای فضیلت تراشی برای اهل بیت(ع) ساخته باشند. حتی ممکنه با نیت خیر خواهانه چنین کاری کرده باشند. اگه تاریخ حدیث خونده باشید میبینیم که افرادی اصلاً کارشون این بوده و افتخارم می کردن.

 

الف: حالا اون قسمت حذف شده سخن زمخشری که صراحتاً نشون میده که خود زمخشری هم این سخن رو قبول نکرده و حتی تعجب کرده از این مطلبی که نقل کردن.

 

ب: اره مثل مخالفین که ابوهریره براشون می ساخت.

 

الف: البته نیت ابوهریره خیر خواهانه نبود، بلکه پول میگرفت و برای نزدیکی به حاکمان بود ولی ظاهراً نیت چنین کسانی خیر خواهانه بوده(جاهل مُتنسّک) و فکر می کردن می تونند با چنین مطالب ساختگی به جلب مردم به سوی اهل بیت(ع) کمک کنند.(تقریباً مثل همون قضیه کسی که نون می دزدید و به فقیر می داد و می گفت ثوابش بیشتر از گناهشه)

 

الف: البته احتمالات دیگه ای هم هست مثلا زندیقان برای لطمه به مسلمانان و وهن اونها چنین مطالبی رو وارد اذهان مردم و حتی روایات کرده باشند(اینا همه تو مباحث جعل حدیث مفصل توضیح داده شده). خودتون که استادین ما درس پس میدیم.

 

الف: اصل مطلب: خود زمخشری در پایان نقل این مطلب میگه «جای تعجبه که داستان این درخت در میان مردم مشهور نیست این درحالی است که یه داستان بسیار ساده تر در مورد گوسفندی [که ظاهرا به دعای پیامبر(ص) شیرش زیاد شده] خیلی از این مطلب مشهورتر است!»(در واقع زمخشری می خواد بگه اگه چنین معجزه ای با این تفاصیل که تو این نقل اومده صحیح باشه و مردم اونو دیده باشن و حتی از اون درخت شفا می گرفتن و از اون به حیواناتشون غذا می دادند و شیر حیوانات زیاد میشده و .... باید به عنوان یه معجزه خیلی مشهور باشه، در حالی که این طور نیست!)

 

عین نقل تاریخ الخمیس:

«وروى الزمخشرى فى ربيع الابرار عن هند بنت الجون نزل رسول الله صلّى الله عليه وسلم خيمة خالتها أمّ معبد فقام من رقدته فدعا بماء فغسل يديه ثم تمضمض ومج فى عوسجة الى جانب الخيمة فأصبحنا وهى كأعظم دوحة وجاءت بثمر كأعظم ما يكون فى لون الورس ورائحة العنبر وطعم الشهد ما أكل منها جائع الاشبع ولا ظمآن الا روى ولا سقيم الا برئ ولا أكل من ورقها بعير ولا شاة الا درّ لبنها فكنا نسميها المباركة وينتابنا من البوادى من يستشفى بها ويتزوّد منها حتى أصبحنا ذات يوم وقد تساقط ثمرها وصغر ورقها ففزعنا فما راعنا الا نعى رسول الله صلّى الله عليه وسلم ثم انها بعد ثلاثين سنة أصبحت ذات شوك من أسفلها الى أعلاها وتساقط ثمرها وذهبت نضرتها فما شعرنا الا بقتل أمير المؤمنين علىّ رضى الله عنه فما أثمرت بعد ذلك وكنا ننتفع بورقها ثم أصبحنا واذا بها قد نبع من ساقها دم غبيط وقد ذبل ورقها فبينا نحن فزعون مهمومون اذ أتانا خبر مقتل الحسين بن على ويبست الشجرة على أثر ذلك وذهبت والعجب كيف لم يشتهر أمر هذه الشجرة كما شهر أمر الشاة فى قصة هى أعلى القصص»

(منبع: حسين بن محمد بن الحسن الدِّيار بَكْري (المتوفى: 966هـ)، تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس، دارصادر – بيروت، ج1، صفحه 334-335)

 

عین نقل زمخشری:

«عن هند بنت الجون نزل رسول الله صلّى الله عليه وسلّم خيمة خالتي أم معبد، فقام من رقدته، ودعا بماء فغسل يديه، ثم تمضمض ومج في عوسجة إلى جانب الخيمة، فأصبحنا وهي كأعظم دوحة، وجاءت بثمركأعظم ما يكون، في لون الورس، ورائحة العنبر، وطعم الشهد، ما أكل منها جائع إلا شبع، ولا ظمآن إلا روي، ولا سقيم إلا بري، ولا أكل من ورقها بعير ولا شاة إلا در لبنها، فكنا نسميها المباركة؛ وينتابنا من البوادي من يستسقي بها، ويزود منها؛ حتى أصبحنا ذات يوم وقد تساقط ثمرها، وصغر ورقها، ففزعنا، فما راعنا إلا نعي رسول الله صلّى الله عليه وسلّم، ثم أنها بعد ثلاثين سنة أصبحت ذات شوك من أسفلها إلى أعلاها، وتساقط ثمرها، وذهبت نضرتها، فما شعرنا إلا بمقتل أمير المؤمنين علي رضي الله عنه، فما أثمرت بعد ذلك، فكنا ننتفع بورقها؛ ثم أصبحنا وإذا بها قد نبع من ساقها دم عبيط، وقد ذبل ورقها، فبينا نحن فزعين إذ أتانا خبر مقتل الحسين رضي الله عنه، ويبست الشجرة على أثر ذلك وذهبت. والعجب كيف لم يشهر أمر هذه الشجرة كما شهر أمر الشاة في قصة هي من أعلام القصص».

 (منبع: جار الله الزمخشري توفي 583هـ، ربيع الأبرار ونصوص الأخيار، بيروت: مؤسسة الأعلمي، الطبعة: الأولى، 1412 هـ، ج1 ص 233 - 234)

إن شاء الله که از شیعه با عقلانیت و روایات صحیح و معتبر دفاع کنیم نه با تعصب و مطالب غیر معتبر.

والله هادینا

کپی این مطلب بدون ذکر منبع مجاز نیست.